آخرین اخبار
شما اینجا هستید: خانه / عمومی / شبحی که از صهیونیست‌ها انتقام خواهد گرفت

شبحی که از صهیونیست‌ها انتقام خواهد گرفت

پرونده‌ای برای اسطوره حزب‌الله/۱

 

 گزارش های مربوط به عماد مغنیه همیشه با پرونده ای قطور درباره عملیات های امنیتی نسبت داده شده به او مواجه است، بدون اینکه این ادعاها با دلیلی همراه بوده باشد. از انفجار سفارت آمریکا و هدف گرفتن نیروهای تفنگدار این کشور در بیروت در سال ۱۹۸۳ میلادی گرفته تا ربوده شدن هواپیمایی «تی.دبلیو.ای» آمریکا در سال ۱۹۸۵ میلادی که تنها حادثه ای بود که طی آن مقامات آمریکایی به طور رسمی تهدید شدند. اجرای عملیات متعدد ربودن شهروندان غربی در دهه هشتاد در بیروت، بمبگذاری در سفارت رژیم اسرائیل در پایتخت آرژانتین در سال ۱۹۹۲ میلادی، انفجار مرکز تجمع یهودیان در سال ۱۹۹۴ میلادی در بوینوس آیرس، هدف قرار گرفتن برج های الخبر در عربستان در سال ۱۹۹۶ میلادی، انفجار سفارتخانه های آمریکا در کشورهای آفریقایی در سال ۱۹۹۸ میلادی، انفجار ناوشکن آمریکایی «یو.اس.اس.کول» در بندر عدن واقع در جنوب یمن در سال ۲۰۰۰ میلادی، تشکیل جنبش حزب الله در عراق پس از حمله آمریکا به این کشور در سال ۲۰۰۳ میلادی و  نظارت بر اجرای عملیات های امنیتی علیه نیروهای آمریکایی در این کشور و آموزش رزمندگان جنبش های مقاومت “جهاد اسلامی” و “حماس” در فلسطین. 

تروریست اسطوره!!
مسؤولان آمریکایی و رسانه های غربی به “تروریست” نامیدن مغنیه بسنده نکرده و درباره او حکایت‌هایی را منتشر کردند که شبیه توطئه های خیالی است. آنها برای او تصویر و وجهه ای نمادین که همان وجهه «تروریستی – اسطوره‌ای» است، ترسیم کردند. او کسی است که دستگاه های اطلاعاتی و نیروهای آمریکایی از دستگیری زنده او طی زمان تعقیب وی از دهه هشتاد ناتوان باقی ماندند. «عماد معنیه در عراق تحت پیگرد قرار داشت. چه بسا درباره اش چیزی شنیده باشید، اما تمامی افسران اطلاعاتی در غرب نامش را به خوبی می دانند. او ارتباطاتی با القاعده و بن لادن داشت. در برخی از انفجارهای اخیر بغداد و نجف رد پای او دیده شده است.» (واشنگتن تایمز؛ سپتامبر ۲۰۰۳ میلادی). 

«او از جمله تروریست هایی است که در خاورمیانه همه از او می ترسند. اخیراً ایران مدیریت هشت گروه اسلامگرای تندرو در منطقه را به او واگذار کرده است.» (یونایتدپرس؛ ۲۰۰۶ میلادی). «عماد فائز مغینه مغز متفکر تروریسم است. گفته می شود او در این اواخر لبنان را به قصد ایران ترک کرده است اما اطلاعات ما درباره او بسیار اندک است و از او فقط سه تصویر وجود دارد. بر او نام «حاجی» گذاشته اند. آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) تلاش هایش برای بازداشت و یا کشتن او را افزایش داده است. (گزارش نشست اطلاعاتی آمریکا؛ ۲۰۰۶ میلادی). 

نام «عماد مغنیه» حتی پس از پایان جنگ لبنان از گزارش های اطلاعاتی و رسانه ای آمریکایی حذف نشد و در هر حادثه امنیتی که آمریکا از دهه ۱۹۹۰ میلادی با آن مواجه می شد تا حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ میلادی و جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ میلادی او همواره مورد حمله قرار می گرفت. 

دو سال قبل از شهادتش نیز اخباری در رسانه های آمریکایی مبنی بر افزایش تلاش های سازمان سیا برای ترور او منتشر شد زیرا او «از سوی مقامات ایرانی مأمور اجرای عملیات هایی علیه آمریکا و منافع این کشور در منطقه شده بود که علت این امر فشارهای وارده بر ایران درباره موضوع هسته ای بود.» 

افسران سابق امنیتی آمریکا همچون «رابرت بایر» مأمور تعقیب او شدند و برخی از شیوه های پنهان کاری‌های او و عملیات‌های پنهان شدن و استتار در اثنای جابجایی او را کشف کردند. برخی می گویند، علت روی آوردن او به تغییر شکل و ماهیت، در راستای عبور از فرودگاه ها و جابجایی میان کشورهای مختلف منطقه است. او کسی بود که «پس از وارد شدن به فعالیت امنیتی، تمامی تصاویرش را از بین برد، به طوری که حتی مادرش نیز از او عکسی به همراه نداشت». او کسی  بود که «هرگز قرارهایش را تلفنی هماهنگ نمی کرد» و او کسی بود که «یه رغم اقداماتش فقط می توان او را از طریق نبوغ، فرهنگ و توانایی های حرفه ای سطح بالایش شناخت». او «شایسته لقب روباه است».  

زمانی که او در ۱۲ فوریه سال ۲۰۰۸ میلادی ترور شد، روایت های رسمی و محرمانه درباره او برای نخستین بار در رسانه های غربی و به خصوص رسانه های آمریکایی منتشر شد؛ روایت هایی که درباره شخصیت مغنیه، تاریخ تعقیب های او و نحوه به شهادت رسیدنش سخن می گفتند. اکثر آن روایت ها باعث شدند تا شخصیت اسطوره ای او بیش از پیش، تثبیت و تحکیم شود. در گذشته در اذهان غربی ها جای داده شده بود که او بزرگترین تروریستی است که اصلاً چیزی از او نمی دانید و همین موجب شد تا بعضی بگویند: «در نتیجه زندگی مخفیانه ای که مغنیه داشت، مرگ وی باعث شد تا تفکیک میان افسانه و واقعیت درباره او زندگیش به امری غیرممکن مبدل شود.» 

فعال حتی تا روز شهادت
رسانه‌ های غربی و آمریکایی افزون بر اینکه از اعلام خبر شهادت مغنیه بسیار ابراز خرسندی کرده بودند، نوشتند که «جهان پس از مرگ وی امن تر خواهد شد» و مطبوعات اندکی پس از ترور او گزارش های محرمانه ای را درباره شرایط او قبل از عملیات ترورش منتشر کردند. برخی از «نشست تروریستی» نام بردند که مغنیه در کنار رؤسای جمهور ایران و سوریه، دبیرکل حزب الله، مسؤولان جهاد اسلامی، حماس و جبهه مردمی برای آزادسازی فلسطین در آن حضور داشت. اطلاعات دقیقی که درباره این نشست تروریستی در دستگاه های اطلاعاتی آمریکا در اواخر سال ۲۰۰۶ میلادی وجود داشت این کشور و همپیمانانش را واداشت تا میزان آمادگی خویش در قبال مغنیه را افزایش دهند و تصمیم بگیرند، او را جای جای دنیا تعقیب کنند، زیرا مشخص شد که او هنوز بازنشسته نشده است. برای مثال روزنامه انگلیسی «ساندی تایمز» به نقل از منابع صهیونیستی نوشت که مغنیه به همراه فعالان سوری برای حمله علیه اهداف صهیونیستی برنامه ریزی می کنند، حمله ای که در انتقام از حمله هوایی جنگنده های رژیم صهیونیستی علیه سوریه انجام خواهند شد. 

«فرانسیس فراگوس» مشاور «جرج بوش»، رئیس جمهوری وقت آمریکا در امور تروریسم و امنیت ملی آمریکا می گوید: «مغنیه تا روز کشته شدنش فردی فعال بود». 

«رابرت فیسک» خبرنگار انگلیسی در اکتبر سال ۱۹۹۱ میلادی برای میانجیگری درباره دوستش «تری اندرسون» با مغنیه در تهران ملاقات کرد. تری اندرسون در آن زمان رئیس دفتر خبرگزاری آسوشیتدپرس بود که هفت سال قبل از آن در بیروت ربوده شده بود. فیسک می گوید: «کسی که با من سخن می گفت، دارای اعتماد به نفس فوق العاده بود و ایمان شدیدی به کاری داشت که انجام می داد و در این خصوص با بن لادن و جرج بوش وجه اشتراک بسیار داشت.» 

این روزنامه نگار طی مقاله اش درباره ترور مغنیه در روزنامه ایندیپندنت می نویسد: «پایان خونبار مردی که از ربودن افراد به عنوان سلاحی در جنگ استفاده می کرد.» فیسک در پایان مقاله اش می نویسد: «هر کس با شمشیر زندگی کند با شمشیر می میرد». 

پس از ترور
درباره ارتکاب جنایت ترور ابتدا برخی ها تلاش کردند که انگشت اتهام را به سمت سوریه نشانه روند که علت این امر «شکاف های امنیتی بزرگ در این کشور بود که اجازه می داد تا عملیات با موفقیت به انجام برسد». همچنین بسیاری از تحلیل گران بر این باور بودند که رژیم اسرائیل و آمریکا دو بهره مند اصلی از کشته شدن عماد مغنیه بودند. 

باراک طی گفت وگو با یکی از مطبوعات گفت: «تل آویو بارها برای ترور مغنیه در اواخر دهه هشتاد قرن گذشته تلاش کرد و اطلاعات زیادی درباره او جمع آوری کرد، اما هر چقدر که اطلاعاتش درباره او زیاد می شد، به همان اندازه دسترسی به او به علت نبود نقاط ضعفی که اسرائیل بتواند آنها را به کار گیرد سخت تر می شد، چون او نه مواد مسکر می‌نوشید تا او را از خود بی خود کند و نه با زنان در ارتباط بود تا غرق در لهو و لعب باشد.»  

« إیماد مورْنیه… إیماد موررنیّا… اجازه دهید که نامش را همان طور که باید تلفظ کنم. او سرلیست دفتر تحقیقات فدرال آمریکا برای تعقیب و پیگرد است». این سخنی بود که گوینده شبکه (CBS) به «مئیر داگان» مهمانش گفت اما رئیس وقت سازمان جاسوسی موساد نامش را به درستی روی آنتن تلفظ کرد و گفت: «عماد مغنیه». در سپتامبر سال ۲۰۱۲ میلادی بخشی از برنامه «۶۰ دقیقه» به ترور عماد مغنیه اختصاص داده شد. از داگان درباره صحت اخبار منتشره در خصوص نظارت وی از دفترش در تل آویو بر عملیات ترور مغنیه در دمشق پرسیده شد. او در پاسخ گفت: «من در مراسم تدفین مادرم بودم که در آن زمان مغنیه ترور شد و همسرم شاهد این ماجرا بود.» 

چرا مغنیه کشته شد؟ 
تحلیل هایی که پس از ترور مغنیه صورت گرفت، حادثه ترور او را با تحولات منطقه ای و مسائل بین المللی مرتبط ساخت که در آن چند کشور نقش داشتند.

برای مثال «جوشوا لاندایس» می گوید: برخی ناظران بر این باورند که یکی از اهداف ترور عماد مغنیه محصور کردن سوریه و همپیمانانش در دایره اتهامات واهی انجام عملیات های انتقامی بود که تنها برنده از این شرایط آمریکاست و در چنین شرایطی که لاندایس از آن با عنوان جنگ یاد می‌کند، تنها ابزارهای رسانه ای غرب در ترسیم دمشق به عنوان کانون تروریسم موفق عمل خواهند کرد. سپس واشنگتن بر غرب جهت ملحق شدن به این کشور در راستای تحمیل بیشتر مجازات ها بر سوریه فشار وارد خواهد کرد. 

طی تحقیقی که توسط «گروه بحران های بین المللی» در سال ۲۰۰۹  میلادی با عنوان «گفت وگو با دمشق؟ درس های تجربه فرانسه» انجام شد، ترور مغنیه در چارچوب درگیری موجود میان دمشق و پاریس مطرح شد. در این تحقیق آمده است که در پایان سال ۲۰۰۷ میلادی سوری ها برنامه فرانسه در خصوص انتخاب «میشل سلیمان» به عنوان رئیس جمهوری لبنان را رد کردند. امری که خشم «نیکولای سارکوزی» رئیس جمهور فرانسه را برانگیخت و سوری ها بار دیگر خود را به همراه ایران تنها یافتند. بر اساس اعلام این تحقیق از همان لحظه «شاهد اقدامات نامناسب مثل ترور عماد مغنیه و حمله رژیم صهیونیستی به دیرالزور، در شرق سوریه بودیم که باعث افزایش چالش های جدید با آمریکا شد و برخی از ارزیابی ها به بحران ماه می (حوادث ۷ می) در بیروت اشاره دارد، موضوعی که سوری ها را غافلگیر کرد و آنها را نسبت به اقدامات حزب الله طی آن بحران دچار نگرانی کرد». این گزارش می افزاید: «این اقدام اخیر در دستیابی به توافق دوحه نقش داشت، توافقنامه ای که در عمق و اساس چیزی بیشتر از پیشنهاد فرانسه به همراه نداشت». 

اندیشکده امور خارجه و امنیت ملی آلمان طی تحقیقی در سپتامبر سال ۲۰۰۹ میلادی به «مدیریت منازعات اروپایی در خاورمیانه» اشاره می کند و می افزاید: پس از ترور مغنیه، فعالیت های حزب الله به قوت خود باقی ماند و این حزب ذخیره تسلیحاتی و نظامی خود را به رغم تلاش های بین المللی در راستای مقابله با این حزب ادامه می دهد». 

«باراه میکائیل» طی تحقیقی در مرکز روابط بین الملل و استراتژیک فرانسه با عنوان «سوریه: چرایی حملات؟» (۲۰۰۸ میلادی) نوشت: «سوریه پس از آنکه طی سال های متمادی از جمله کشورهای امن و با ثبات بود با مجموعه ای از حملات مواجه شد که از جمله آنها ترور محمد سلیمان و عماد مغنیه بود و فشارها از سوی غرب بر این کشور افزایش یافت. غرب از سوریه درخواست کرد تا رفتارش را تغییر دهد». این تحقیق فرانسوی همچنین اقدام به بررسی گروه های اسلامگرا در سوریه کرد و وضعیت آنها را پیچیده توصیف کرد. این گزارش افزود: منظور از گروه های اسلامگرا صرفاً جماعت اخوان المسلمین نیست، بلکه تشکیلات سلفی همچون القاعده و گروه های دیگر را نیز در برمی گیرد که از جمله این گروه ها، گروه های فعال در اردوگاه های فلسطینی مستقر در لبنان بود و این گروه ها در آینده از هرگونه تلاشی برای ایجاد تشویش اوضاع استفاده خواهند کرد و سرانجام اینکه این گزارش تأکید می کند که اسلامگراها در عمل گروه هایی را در اراضی سوریه ایجاد کرده اند.» 

.. «حقیقت این است که افسانه مغنیه واقعاً افسانه ای بزرگ است، به حدی که کسی اعتقادی به وجود همانندی برای او ندارد» این سخنی است که «مگناس رانستروپ» کارشناس متخصص در امور حزب الله در دانشکده دفاع ملی سوئد در استکهلم که فعالیت های عماد مغنیه طی سال های حیاتش را دنبال می کرد، آن را درباره مغنیه گفته است. او همچنین می گوید: «از خودم می پرسم که آیا مغنیه واقعاً یک شخصیت حقیقی است و یا ساخته و پرداخته وهم و خیال، اما طی تماس هایی که با آژانس های اطلاعاتی داشتم آنها بر وجود چنین فردی تأکید می کنند.» 

انستروب می افزاید: «از اوایل دهه نود درباره تحت نظر قرار گرفتن تحرکات این فرد دستورات و هشدارهای لازم داده شد کسی که در سال ۱۹۹۰ میلادی به همراه خانواده اش در حال رفت و آمد میان تهران و بیروت بود اما در آن زمان دمشق مکانی فاقد اولویت برای جست وجوی مغنیه و کشته شدنش توسط دشمنانش تلقی می شد.»

چهارهزار نظامی او را در دریا تعقیب می کردنددر نخستین سالگرد ترور مغنیه شبکه (CBS) گزارشی درباره عملیاتی منتشر کرد که قصد داشت، مغنیه را در خلیج فارس دستگیر کند. اگر اطلاعات منتشر شده توسط آن گزارش درست باشد این عملیات که در سال ۱۹۹۶ میلادی انجام شده است، بسیار بزرگتر از عملیاتی بود که اسامه بن لادن را در سال ۲۰۱۱ میلادی در پاکستان هدف قرار داد. در گزارش (CBS) «جان گریت» فرمانده دریایی عملیات برای نخستین بار در رسانه ها اعلام می کند که چگونه آمادگی ها برای انجام هرچه بهتر عملیات دستگیری بزرگ انجام شد، پس از آنکه یگان های اطلاعاتی آمریکا مغنیه را در متن یک کشتی باربری رصد کردند. 

بر حسب اعلام گاریت «برای اجرای عملیات چهار کشتی جنگی آمریکایی چهار هزار نیروی تفنگدار، نیروهای زمینی، هوایی و دریایی به همراه تجهیزات کامل نظامی آماده شدند.» 

این افسر نیروی دریایی می افزاید: «آمادگی کاملی با حضور عناصر شرکت کننده در عملیات و ساز و برگ ها و امکانات ایجاد شد تا عملیات روی عرشه یک کشتی در وسط دریا با موفقیت انجام شود.» گاریت می افزاید: «یکی از فرماندهان مسؤول عملیات که “تام شرت” نام داشت، یکی از تصاویر نادر مغنیه را تحویل گرفت تا قبل از شروع عملیات او را بشناسد.» شرت معتقد بود: «تنها فکر اینکه این مرد مسؤول کشته شدن ۲۵۰ تفنگدار آمریکایی است، باعث می شود که تمایل داشته باشی تا به او دست یابی.. اما قضیه فقط به اقدامات و فعالیت های گذشته او ختم نمی شود، بلکه با دستگیری اش تلاش می شود که مانع انجام برخی از اقدامات توسط او در آینده شویم». شرت می گوید: «در طول زندگی ام عملیات اطلاعاتی در سطح این عملیات ندیده بودم. طی ۴۸ ساعت نقشه های کشتی، شکل، تصویر، هویت کادر کشتی، ساز و برگ ها، مأموریت ها و وظایف آنها در اختیار ما بود و دستیابی ما به این مقدار از اطلاعات بسیار شگفت انگیز بود.» 

گاریت تصریح می کند: «جزئیات طرح هر لحظه و دقیقه به دقیقه در طول ۲۴ ساعت بررسی می شد». «بیل ماکسوین» یکی از تیراندازان نیروی دریایی‌ آمریکا شرکت کننده در این عملیات می گوید: «چهار گروه از تک تیراندازان مجهز در متن کشتی حضور داشتند.» و «با توجه به حساسیت عملیات در اطراف ما نیز تک تیراندازان دریایی مستقر شدند.» 

ماکسوین می گوید: «در شب ۲۴ ژوئیه به این نتیجه رسیدیم که ساعات اندکی برای رسیدن به هدف مان باقی مانده است، ما همچون سگ های بسته شده در انتظار آزادی بودیم.» وی می افزاید: «قرار بود ۶۰ نفر مخفیانه وارد کشتی شوند و ده ها کماندو و صدها نظامی دیگر نیز پس از ورود به کشتی به جست وجوی دقیق بر آیند.» 

اما تنها با یک دستور ساده از سوی کاخ سفید عملیات، ساعات اندکی پس از آغاز لغو شد. علت این بود که «ما نتوانستیم به یقین برسیم که آیا مغنیه همچنان در کشتی است یا خیر.» 

مکسوین در یادداشت های روزانه خود می نویسد: «ما بزرگترین فرصت برای دستیابی به عماد مغنیه را از دست دادیم. چرا آن عملیات به شکل دیگری پایان نیافت؟». شرت روز حملات ۱۱ سپتامبر را یادآور می شود و می گوید: «زمانی که ملاحظه کردم، هواپیما آن برج را هدف قرار داد با خودم فکر کردم که آیا مغنیه با این موضوع ارتباطی دارد یا خیر؟ آیا او در برنامه ریزی برای این حمله دست دارد؟»

ادامه دارد

منبع : مشرق نیوز

 

 

سربازان مبارز

قسمت نظرات بسته است.